هفته قبل مامان اینا رفته بودن تولد نشد بریم خونه شون.. به جاش یکشنبه صبح تنهایی رفتم پیش مامان.. تا ظهر با هم بودیم بعد رفتیم خونه دوست مامان.. از حیاطشون هم واسه علی ازین فلفل رنگی ریزا چیدم که خشک کنم.. یه شیشه هم ترشیش رو آماده بهم داد دوست مامان.. یعنی همه پستا فلفلیه ها
... ولی اون فلفل رنگی اولیارو یه کمشو پودر کردیم یه عطری داره واسه همین ترغیب شدم.. تازه یه گلدونم برداشتم که توش تخم فلفل بکارم اگه در بیاد...
ازون جا هم رفتیم تره بار یه کم خرید واسه من.. ترشی لبو و کلم بنفش هم مامان آماده کرد برام.. به اضافه کرفس.. و از این کارای زنونه :) ... عصری هم علی جونم اومد آخر شب برگشتیم...
سه شنبه هم که کلاس رانندگی.. قرار بود امروز برم امتحان که افسر نمیاد واسه تعطیلی.. باز موند واسه شنبه.. این قصه سر دراز دارد...
اون هفته که خونه مامان علی بودیم باباش بهمون یه ماکت از یه کشتی واقعی داد که خیلی جالبه.. کار دسته با ریزه کاری های عجیب... ایناهاش
و این... اگه گفتین چیه؟ هرکی تونست بگه جایزه داره.. جایزه ش هم اینه که معلوم میشه باهوشه 
راستی از قهوه.تلخ هنوز پولی نیومده به حسابما...
  
... یعنی از حدود سی چهل نفر فقط 3 نفر قبول شدن.. تا دو سه روز خیلی اعصابم خرد بود.. نه از ردی چون می دیدم همه رو داره رد می کنه.. از نامردیهاشون.. بی برنامگی و اینکه به فکر مردم نیستن..بگذریم..
... و خریدای دیگه..
..


..







