دو تا برای هم


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


دلم می خواد بیام بنویسم اما نوشتن انگار یادم رفته.. بعدم اینقدر وقت کم دارم که نمی فهمم زمان چه جوری می گذره.. یه کار تو خونه هم گرفته بودم اعمال ویرایش یه کتاب.. دیگه شد قوز بالا قوز.. اگه مثل اون وقتا خونه بیکار بودم مطمئنا بازم زود به زود می نوشتم.. دلم تنگ می شه واسه اینجا..

بعضی وقتا یه چیز یادم می رفت میومدم از اینجا نگاه می کردم.. اما از کیه هیچی به هیچی.. این قدر ننوشتم نمی دونم چی بگم.. دیگه ریز ریز گفتن نداره.. دلم یه مسافرت حسابی می خواد.. بعد دلم بچه هم می خواد :دی البته الان نه هااا.. کلاً.. علی بفهمه باز غصه ش می گیره اسم بچه آوردم.. فعلا داریم از دوتایی بودنمون استفاده می کنیم.. 

دلم می خواد بیام عکس بذارم.. عکسای این مدت.. اما خوب دیگه لوسه.. مناسبت نداره.. دیگه دیگه همینننن..

تنها جهت ثبت خاطرات: تولدم نه اردیبهشت بود که علی کیک گرفت خونه مامان بودیم.. برای من و خواهر قوله که طبیعتا تولدمون تو یه روزه یکی یه ساعت سوآچ گرفته بود.. که صد البته برای من نفیس تر و خوشگل تر بود :)) 

روز زن هم علی جونی خیلی جالبناک هواپز گرفت که اصلا فکر نمی کردم بلد باشه...

مامان علی هم برامون دوباره یه ست روتختی.. یه پیراهن برای من.. و یه سبد گل داد..

روز مرد برای علی جونی یه کیف و یه کتاب گرفتم.. حسابی خوشحال شد از هر دو..


این بود انشای من در باب روزهای گذشته!

این دو تا بیچاره هم دو روز مهمون ما بودند توی حموم البته.. اینقدر کثیف کاری کردند که شبونه زنگ زدیم دوست علی اومد بردشون.. سمت چپیه بازیگره



این روزا سرم گرم مزرعه م شده.. دارم کلی چیز میز درست می کنم.. چند وقتیه کمباین خریدم.. بر خلاف دنیای واقعی دغدغه بنزین ندارم.. خوک دونیم تموم شده و دیگه دارن جفت گیری می کنن.. با بچه خوکا و بره هایی که بهشون هر روز شیر می دم و بزرگ میشن.. اصطبلم دارم.. مرغ دونی.. طویله و.... کلی حیوون دارم.. یه عالمه فیل..  تو فروشگاهم یه چیزایی درست می کنم و میفروشم.. عطر..شربت.. کیک و آبمیوه.. دوستای خوبی دارم.. برخلاف دنیای واقعی! که در عین رقابت همدیگرو کمک می کنیم.. با دان و تای و سنت گفتنمون همه حرفارو زدیم... عاشق مزرعه مم و باهاش زندگی می کنم.... این از مزرعه م... ...

زندگی واقعی هم که می گذره..خوبه خداروشکر.. هردو از صبح تا عصر سرکاریم و شب هول هولکی همو می بینیم.. مثل اکثر زندگیا.. هی هم داریم غر می زنیم از دست این مردم.. همه...

دیگه هم زیاد وقت بیرون رفتن و گشتن نداریم.. تو این مدت جای خاصی هم نرفتیم.. غیر از خونه مامانا که هفتگیه و همیشگی.. یه بارم رفتیم اطراف تهران خونه ببینیم.. با ده تومن پول با اعتماد به نفس کامل می خوایم خونه بخریم.. قیمتا از 50 شروع می شد.. یه جورایی کنسله! شاید مجبور شیم ماشینو بفروشیم که کلا علی سرد شده.. وام از کجا.. بعدم با این درآمد مسخره جفتمون مگه میشه قسط داد و زندگی هم کرد؟ خنده داره! نصف حقوق علی می ره واسه حدود یک سوم کرایه خونه.. بقیه ش رو هم که بابای علی داره می ده فعلا.. اما خب بالاخره چی..... این از این.. بازم خداروشکر...

یه کم حوصله نوشتن نداشتم.. یه کم هم وقت کم و کار زیاد.. بعد اون اتفاق برای بهار هم دیگه نتونستم.. خیلی بیشتر حالم بد شد.. هر بار بلاگشو باز کردم با حالت تهوعی که اومد سراغم..... با دیدن عکسشون تو بغل هم.. بد امتحانی بود....

نمی دونم چی نوشتم و از کجا..