دو تا برای هم


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


پنج شنبه خونه مامان بودیم و یه تولد کوچولو گرفتیم.. خواهرا و مامان.. یه کم عکس و فیلم.. یه کم مادر و پسر رقصیدن.. روی میز پر از کادوهای رنگارنگ.. اینقدر خواهرقوله براش کادو گرفته بود که فسقلی در حالیکه که از خنده غش کرده بود برگشت به بهار گفت "شورشو درآوردی اینقدر کادو گرفتی"...

آهان بهار واسم عیدی یه روسری گرفته بود که همون روز بهم داد..یه رنگیه که نمیدونم چه رنگیه.. اما خوشگله واسه عید سرم می کنم.. منم واسش اینو گرفتم.. اینا شد عیدیاش دیگه 1  2.. واسه خواهر بزرگه هم یه ظرف سوپ خوری گرفتم که خونه مامانه همونجا که می ریم عید بهش بدم..

جمعه هم خونه مامان علی بودیم... برامون این گلارو تو دو تا گلدون گرفته بود.. که آوردم گلدونشونو یکی کردم گذاشتم جلوی در ورودی.. جلوی پنجره.. خیلی خوشگل شد.. قراره برامون اطلسی هم بگیره.. پارسال اطلسی مون زود خشک شد..

این چند روز دست به سیاه سفید نزده بودم.. یه ذره یه ذره فایده نداره.. امروزم که دیگه مرخصی بودم نشستم دور و برمو نگاه کردم که از کجا شروع کنم.. دیدم اساسی جمع کردن فرشاست چون قراره جا به جا بشن.. جارو کشیدمشون و جمعشون کردم تا اون یکیارو بعد تمیز کردن بیاریم بندازیم.. دیگه مبلا و میزو باید بکشم این ور اون سمتو تمیز کنم بعدش بالعکس.. می خواستم با علی جابجاشون کنیم وسیله هارو که علی همش سرکاره..وقت نمیشه.. ایشالا امروز یه کمشو انجام میدم دیگه بقیه ش می مونه پنج شنبه و جمعه..

ساعت 11 هم رفتم آرایشگاه وکس و ابرو.. وای هلو چیکارست :دی .. خیلی خوب شد.. بین خودمون باشه علی این روزای آخر بهم می گفت ابرو کتلتی ...

اگه حال سبزه هامو بخواین که باید به عرضتون برسونم رشدشون متوقف شده و غیر چند تا دونه جوونه نزد.. مامان علی گفت گرمشون کن تا در بیان.. فعلا که بغل شوفاژن..


پ.ن: پنج شنبه محل کارم رستوران رزرو کردن واسه پایان سال.. ناهار.. نایب.. نمی خوام برم احتمالا هم باید یه بهونه ای بیارم که نگن نیومد! بعضی وقتا فکر می کنم ممکنه اوتیسمی چیزی داشته باشم با این روابط اجتماعی قوی!



نمی خوام الکی بهتون استرس وارد کنم فک کنید هنوز هیچ کاری نکردید.. من خونه تکونی رو از آشپزخونه شروع کردم و هنوز یک سومش باقی مونده ..ولی حسابی تمیز کردما... چیکار کنم آخه با روزی 3 ساعت وقت؟

فردا هم خونه مامان جونی هستیم.. بیست و پنجم تولد خواهرزاده مه که قرار شد همین فردا مامان اینا براش کیک بگیرن جشن بگیریم.. نه سالش تموم می شه لاک پشت من..کادو براش یه کلاسور و یه کتاب پیکچر دیکشنری آکسفورد گرفتم که خیلی عالیه...

بعدم اینکه دیگه مشکلم با کارم کمتر شده.. مدیرم آدم خوبیه و باهاش راحتم.. سخت گیر نیست.. چهارشنبه سوزی رو هم مرخصی گرفتم که تو راه منفجر نشم.. یعنی سه شنبه رو.. احتمالا وقت بگیرم برم آرایشگاه اگه بشه.. با آژانس میرم میام..

عید هم فکر نکنم جایی بریم.. دلم می خواست حداقل بریم شمال.. چی کار کنم عاشق شمالم.. علی می گه شلوغه.. خودمم از شلوغی خیلی بدم میاد... تا چی پیش بیاد..

و اما .. میمونیشو واسه خواهر قولم گرفتم..


پ.ن: ماشامو دیگه گذاشتم لای دستمال تو سینی جوونه زدن جیگرا.. احتمالا پس فردا بکارمشون تو ظرف اصلی.. اگه برسه یه کوچولو هم واسه مامانم درست می کنم...



هم صبح می رفتم تگرگ میومد هم الان که برمی گشتم.. چه وقته تگرگ و برفه خدا می دونه.. صبح که یه دختره تو کوچمون هر روز می ره سرکار منو دید تا مترو رسوند.. خدا خیرش بده.. گفت از فردام هر روزی ببینمت می برمت..  دختره خوبی بود.. بعضی روزا می دیدمش.. چند روز اول رو با علی می رفتم اما خوب چون یه یک ساعتی دیرتر از من می ره یا من دیرم می شه یا اون زودش

امروزم سرکار رو سنگای کف لیز خوردم همچین صدای گوم داد که همه اومدن ببینن زندم یا نه.. به روی خودم نیاوردم زیاد اما لگنم خیلی درد می کنه.. به نظر نمیاد چیزی شده باشه.. بعدم که به سلامتی ظرف غذام از دستم افتاد شکست یه دورم واسه اون نظر همه بهم جلب شد.. حتما دیگه می گن چه دست پا چلفتیه این دختره...

قرار بود امروز بریم خونه مامان که علی می خواست بره جایی موند واسه فردا.. مثلا فردا می خواستم آشپزخونه رو بریزم بیرون بشورم که اینم موند جمعه..


می خوام سبزه م رو توی این بکارم.. نسیم جون اومدی اینورا قربون دستت یه کمکی برسون

این و این هم تخم مرغاییه که پارسال برای هفت سین درست کردم.. عکسشو گذاشتم اگه به دردتون خورد ایده بگیرین ازش.. البته خودم از نت نگاه کرده بودم...



پنج شنبه گردش کنون از یه مسیر جدید و خیلی بهتر از سرکار رفتم خونه مامان... رفتم روسری بگیرم که چیز دلبخواه مو پیدا نکردم.. عوضش دو تا لیوان خوشگل از فروشگاهی که دوسش دارم برای خودمو علی جونی گرفتم... دیگه لازم نیست بگم کدوم مال منه دیگه؟

شب هم با خواهر قوله و خواهربزرگه و شوهرش و بچش و علی رفتیم بوستان مثلا خرید... وووییی.. امان از شلوغی.. نه تنها هیچ کدوم چیزی نخریدیم کلافه هم برگشتیم خونه.. اصلا نمیشه خوب نگاه کرد.. چه برسه به انتخاب و پرو و ..... دیگه گفتم فعلا خرید فراموش!

جمعه هم خونه مامان علی بودیم... وای که چقدر از دست بابای علی خندیدم.. اینقدر مزه ریخت.. به هرکی بگی حالا مگه باورش می شه یه همچین آدمی اینقدر شیطنت کنه... مامان علی هم برام یه تونیک خیلییی خوشگل گرفته بود که با ساپورت مشکی محشر میشه... و یه دست لباس خواب هم دوستش برام سوغاتی آورده بود.. لباس خوابو رسیدیم خونه پوشیدم ازین جهت به عکس نرسید... ازین نخی های خنک که جون می ده باهاش بخوابی...

کارم دیگه می گذرونم.. می دونم که همه چی بهتر ازین میشه و منتظرم...


پ.ن: دیشب کل خونه رو عایق بندی کردیم از سوسکا.. اول سم ریختیم بعدم هرجا که باز بود فوم چپوندیم توش




همه چی خوبه.. فقط اجازه هست بگم کارمو دوست ندارم؟ اونی که فکر می کردم نبود؟ محیطشو دوست ندارم؟ همش فکر می کردم مهارتا و تجربه م تو این ۵ سالی که کار کردم به دردم می خوره... به دردشون می خوره.. اما دریغ از یکیش.. نوع کارمو بد فهمیده بودم.. احساس می کنم از پایه شروع کردم.. در همین حد کافیه..

دیگه همه چی خوبه.. جفتمون داریم تلاش می کنیم برای زندگی مون.. برای آینده مون..

دوباره روزای پرکاری... دوباره زود گذشتن زمان.. دوییدن برای ۵ دیقه زودتر رسیدن خونه.. نرسیده و رسیده با همون لباسا رفتن تو آشپزخونه واسه درست کردن شام.. ام پی تری کردن همه چی واسه رسیدن به فیلم آخر شب... دیدن هول هولکی چیزای جدید.. گفتن و شنیدن خبرای جدید... چک کردن میلامون.. فیسمون.. شام خوشمزه مون رو تخت قرمز خوش رنگمون که حالا شده میز غذا.. بستنی وانیلیمون.. چایی و نسکافمون.. در حال حاضر پشمک و پاستیلامون.. و ولو شدن با پتو رو تخت قرمزمون برای دیدن بهترین فیلما که گشتیم و دانلود کردیم.. که آخرم به اون یکی بگیم حال کردی؟ من دانلود کرده بودما! معناگرا! براساس داستان واقعی؟ هاها...

همه چی خوبه... ماهیامون دارن بزرگ می شن.. علی با عشق بهشون می گه توله سگ.. و بهشون غذا می دیم.. گلامون از بغلاشون دارن جوونه می زنن.. و ریز ریز گلبرگاشون داره در میاد..


پ.ن: امروز رفتیم شهروند خرید.. و یه کشف جدید کردیم.. سس سالسای مهرام.. اگه نخوردین بخورین.. وگرنه از دستتون رفته ..